مرا شکست نه هجر و نه گریه ی شبگاه

شکسته است مرا یار، لحظه های سکوت

چنین ستیزه ی خاموش و سردی ِ لبخند

به پرتگاه مرا برده، پرتگاه سقوط

 

سکوت کرده و مهر از لبت نمی داری

اگر چه زیب لبانت سکوت و لبخند است

ولی قسم به سکوتت که بیش محتاجم

بگو که عاشقتم گفتنت فقط چند است؟

 

شبی دراز کنار تو ام، تو هم خاموش

سخن بگوی که محتاج گشته ام امشب

سکوت تلخ شما بوی می دهد دوری

بگوی، جیغ بزن، دست رفته ام امشب

 

هشت دلو هشتاد و نه/ کابل