با پوزش

مدتی بود که از همه چیز فاصله گرفته بودم٬ نمی دانم٬ کمی سردرگم٬ بی حوصله و کمی آشفته بودم.

این را که می خوانید از آشفته گی هایم است٬ بر کمی ها عفو می طلبم. شاید برگشتم به اینجا تا از بی حوصله گی هایم کاسته شود.

ر. محمدی

کابل - افغانستان

من مثل هیچ کس!

یک نفر قصه ی دردش مثل یک قصه ی ما بود

دل او خیلی شبیه دل پر غصه ی ما بود

با کسی حرف نمی زد، به کسی خنده نمی داد

مثل من ساکت ساکت، مثل من رفته ی برباد

من و او همنفس هم، من و او بیکس و با غم

دل ما هر دو شکسته، دل ما شکسته با هم

رنگ ما خیلی خزانی٬ چشم ما خیلی بهاری

روی کلکین دل مان فقط از آه نشانی!

ما دو تا رفته ز دستیم و دو تا خسته ی خسته

دل او نیز شکسته ، دل من نیز شکسته